ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

338

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

نشاندم چون حجام شاخ حجامت را گذارد و مكيد ، ديدم محل بادكش سرخ شده است . خشنود شدم و دانستم كه او زنده است . بحجام گفتم ، زودتر تيغ بزن . او نيز چنان كرد و خون جارى شد . سجدهء شكر بجا آوردم . هر قدر خون مىآمد ، هارون سر را تكان مىداد و رنگش باز مىشد ، تا كم‌كم شروع بصحبت نموده و گفت : من كجا هستم ؟ گفتم در جاى خود هستيد و سينه دراج به او خورانيدم ، شراب هم به او دادم . بعلاوه چيزهاى معطر استشمام مىكرد و چيزهاى خوش‌بو بر بينى او گذاردم ، تا آنكه حالش خوب شد و به مردم اجازهء بار داده شد . چون هارون شفا يافت ، پس از چند روز رئيس محافظان مخصوص خود را خواست و از او پرسيد ، درآمدت در سال چقدر است ؟ وى جواب داد : سيصد هزار درهم . آنگاه هارون از رئيس شرطه ( پاسبان و ژاندارم ) سؤال كرد كه درآمد تو در سال چقدر است ؟ وى در پاسخ گفت : پانصد هزار درهم . از حاجب خود پرسيد درآمد سالانه تو چقدر است ؟ وى جواب داد : هزارهزار درهم . آنگاه هارون بجبرائيل گفت : ما با تو راه انصاف نرفتيم ، درآمد اينان كه بقول خودشان مرا از شر مردم حفظ مىنمايند ، چنين است و تو كه مرا از كسالتها و بيمارى حفظ مىكنى و درآمدت كم است . پس امر كرد ، به او ملكى بدهند كه سالى هزارهزار درهم ( - يك ميليون درهم ) درآمد داشته باشد . جبرئيل به او گفت : مولاى من مرا احتياجى به ملك خالصه نيست ، مرا وجهى دهيد كه خودم دهى خريدارى كنم ، كه درآمدش همان ميزان باشد و من هرچه دارم ملك است نه خالصه . يوسف بن ابراهيم گفت : ابو اسحق ابراهيم بن مهدى برايم نقل كرد ، كه جبرائيل موقعى كه مردم رجاله در خلافت امين زندگى او را غارت مىكردند ، به من پناه برد . و من او را در خانهء خودم جاى دادم و از او حمايت كردم و نگذاردم دشمنان او را بكشند . ابو اسحق گفت : من مىديدم كه جبرائيل چگونه براى اموال از دست رفته‌اش متأسف است و چون آز فراوان داشت ، بسيار غمگين بود . من كسى را نديدم كه به اندازهء او ازآن‌جهت ناراحت باشد .